|
نگاه اجمالي به جريانهاي فکري و سياسي افغانستان |
|
|
|
|
نوشته شده توسط محمد شفقخواتي
|
|
پنجشنبه, 13 دلو 1390 ساعت 19:37 |
|
مقدمه

افغانستان در طول سدهي نوزدهم ميلادي (سدهي چهاردهم هجري) شاهد چندين تحول بنيادي در نظامهاي سياسي بوده است. تحولات بنيادين در عرصهي نظام سياسي، ناشي از عوامل گوناگون داخلي و خارجي بوده است که مهمترين آنها عبارتند از: 1. عامل بينالمللي و منطقهاي: رقابت قدرتهاي بزرگ و بازي بلوک شرق و غرب در منطقه و بازي و رقابت ميان کشورهاي منطقه، 2. تغييرات جامعهشناختي در سطح جامعه و 3. ظهور رويکردها و جريانهاي مختلف فکري در طول اين سده. جريانهاي سياسي و فکرياي که در طول يک سدهي اخير در افغانستان ظهور يافت، عبارتند از: ناسيوناليسم مشروطهخواه و ليبرالمشرب، بنيادگرايي سقايي، کمونيسم، اسلامگرايي (اسلام سياسي)، طالبانيسم و بنيادگرايي طالباني و ناسيوناليسم قومي. اين جريانهاي فکري گوناگون از آغاز قرن بيستم ميلادي/ قرن چهاردهم هجري در افغانستان قد برافراخته و هريک مدتي بر اريکهي قدرت نيز تکيه زده و زمام امور جامعهي افغاني را به دست داشتهاند. در نظام سياسي جديد نيز نمايندگاني از جريانهاي متعدد سياسي و فکري در قدرت سهيم شده و در ساختار سياسي کشور حضور دارند. در نوشتار حاضر، به بررسي مختصر جريانهاي سياسي موجود و طيفهاي فکري فعال در صحنهي جامعه خواهيم پرداخت.
در اينجا بايد بر اين نکته تأکيد کنم که اصل اين نوشتار بر اساس رهيافت زمينهشناسي ومعناشناسي کوئينتن اسکينر انجام يافته و خيلي مفصلتر از چيزي است که در اين مقال عرضه شده است، و روشن است که بررسي تحليلي تمامي جريانهاي فکري و سياسي موجود در افغانستان در قالب يک مقالهي مختصر نميگنجد. اما از آنجا که بناي نشريه مطالعات منطقهاي بر اين بوده است که يک معرفي کلي از اين جريانات صورت گيرد، ناگزير شديم يک گزارش توصيفي مختصر از جريانهاي مذکور ارايه نماييم. اگرچه اين جامعيت، به کليگويي و طرح مسائل بسيار عام منتهي خواهد شد و بررسي دقيق و تحليلي را بر نخواهد تابيد.
|
|
آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 13 دلو 1390 ساعت 20:04 |
|
ادامه مطلب...
|
|
نوشته شده توسط محمد شفقخواتي
|
|
چهارشنبه, 09 قوس 1390 ساعت 09:29 |
|

چه میشد کابلستان خانهی مهر و محبت بود؟ و افغانی که از ترسِ ترور و انتحاریها راحت بود
دلم میخواست افغانها مسلمانگونه باهم آشتیبودند دلم میخواست که ایشان پیروان کیشِ راستی بودند
چو گرگانی، طمع در مال یکدیگر نمیبستند به بیرحمی، کمر بر قتل همدیگر نمیبستند
«مراد خویش را در نامرادیهای یکدیگر نمیجستند» و امن و عیش را با حذف همدیگر نمیجستند
«از این خون ریختنها، فتنهها، پرهیز میکردند چو کفتاران خونآشام کمتر چنگ ودندان تیزمیکردند»(1)
«چه شیرین است وقتی سینهها از مهر آکندهست» و نایی که نوایی را ز عشق و مهر سازنده است
«چه شیرین است وقتی، آفتاب دوستی» و مهرآیینی به لطف اندر فضای بامیان و بلخ تابنده است
|
|
آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 23 قوس 1390 ساعت 19:29 |
|
ادامه مطلب...
|
|
نوشته شده توسط محمد شفقخواتي
|
|
سه شنبه, 08 قوس 1390 ساعت 19:16 |
|
داکتر نصرالدین (یا همان ملانصرالدین معروف) در جوانی به خواستگاری دختری رفت که با شرایط وی هیچ سازگاری نداشت. همگان میدانستند که وی جواب منفی خواهد گرفت. نه دختر و نه والدینش، هیچکدام نسبت به او نظر مثبت نداشتند. با این حال، داکتر صاحب از سر شور و اشتیاق زیاد، راه خانه خسر فرضی خود را در پیش گرفت و مردم منتظر بودند که جناب داکتر صاحب چه میکند. وقتی از خواستگاری برگشت و مردم از او پرسیدند که «چه شد؟» داکتر در پاسخ گفت: پنجاه درصد قضیه حل است و فقط پنجاه درصد دیگر باقی ماند است که انشاألله درست میشود. گفتند: پنجاه درصد قضیه چگونه حل است؟ گفت: خٌب قضیه دو طرف دارد دیگه، پنجاه درصد قضیه نظر من است و پنجاه درصد نیز نظر دختر و والدینش. من کاملا موافقم. تنها نظر دختر و والدینش که پنجاه درصد دیگر قضیه است، منفی است و گفته اند دیگر مزاحم شان نشوم. بنابراین، انشاألله امید به حل شدن قضیه زیاد است و تنها پنجاه درصد لاینحل باقی مانده است!
در روزهای آغازین خزان 1380 که حملات آمریکا بر افغانستان آغاز شد و طومار امارت اسلامی طالبان در در کشور در هم پیچیده شد، بسیاری از هم وطنان چنان خوش بین بودند که کشور یک شبه ژاپن خواهد شد و طلوع فجر امید بسیار نزدیک است. اما از همان زمان، پایبستهای فراوان اجتماعی و فرهنگی و واقعیتهای عینی جامعه افغانی و همچنین منافع کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ جهانی، برای هر ناظری حکایت از آن داشت که امید زیادی به بهبود اوضاع این آب و خاک و بازسازی این میدان فوتبال قدرتهای منطقهای و بین المللی، سادهلوحی است.
|
|
آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 12 دلو 1390 ساعت 10:11 |
|
ادامه مطلب...
|
|
تلخ التواریخ اندر سلطنت ابومیرویس |
|
|
|
|
نوشته شده توسط محمد شفقخواتي
|
|
جمعه, 17 سرطان 1390 ساعت 07:24 |
|
مقدمه
متن شریف تلخ التواریخ روایت گیجی و سردرگمی جلالت مآب رئیس ملک قومستان است که پس از قضایای تقلبیه انتخاباتیه پارلمانیه و محکمه اختصاصیه گرفتار این مرض مبارک شده بودند. اما قبل از روایت آن گیجی و درماندگی, روایت حکایتی باید همانند حکایت حاکم حکیم مان و توضیحی باید در باب اندیشه سیاسی جلالت مآب رئیس صاحب و سیاست داخلیه و کیاست خارجیه فرمانروای ملک قومستان تا قضیه انتخاباتیه در روشنایی فلسفه سیاسیه حامدیه وضوح بهتری یابد. (این قسمت بخشی از نوشتار بلندتری در حدود 90 صفحه است که به نحوی به گوشههایی از تاریخ سیاسی ملک ما از گذشتهی نه چندان دور تا کنون پرداخته است و امیدوارم اگر این بخش مورد پسند طبع خوانندگان قرار گرفت، مابقی نیز نشر گردد و اگر ناصواب دانستند، از مابقی نیز صرف نظر گردد. تا چه پیش افتد و چه در نظر آيد).

باباول: حکایت انسدادیهی شعریه
پادشاهی را وزیری بود ادب دوست و ادیب پرور. در محفل این وزیر خوش ذوق, بازار شعر و شاعریگرم بود و هر از چند گاهي شب شعري برگذار ميشد و اديبان و شاعران با ارايهي سرودهها و دکلمههاي خود، مورد تفقد وزير قرار گرفته و از او انعامي دريافت ميکردند و از سوي وزير، گرامي داشته ميشدند. يکي از نديمان وزير که بر اين کرامت و بزرگداشت شاعران و اهل ادب از سوي وزير، رشک ميبرد و آرزو مينمود مانند آنان مورد توجه وزير و دربار قرار گيرد، روزي از وزير اجازه خواست تا او نيز زبان به شاعري بگشايد و در محفل شب شعر مشارکت نمايد، تا شايد جايي در دلها باز کند و آوازه اي کسب. پس از الحاح و اصرار و درخواستهاي مکرر وي، سرانجام وزير بدو اجازت فرمود. محفل شعري برگذار شد و هر شاعري به ارايه دستمايهي خود پرداخت تا نوبت به نديم جوياي نام و تشنهي اکرام و احترام رسيد.
نديم، چلم به دست گرفت و شروع به سرودن نمود و خواست تا در مدح قليان و اندر ستايش چلم خويش شعري گفته باشد. اولين مصرع را با ترکيبي از واژگان فارسي و عربي، چنين سرود: «اين چه قلياني است قليان انا». توقفي نمود و هرچه تلاش نمود تا مصرع دوم را بسازد، طبع شعريش (که نداشت) گل نکرد و دچار انسداد شعری گردید. ناگزير مصرع اول را دوباره تکرار نمود که: «اين چه قلياني است قليان انا»! چندين بار اين مصرع تکرار شد و نديم از آوردن مصرع دوم همچنان عاجز. وزير را که شديدا ملالت دست داده بود، طاقت به سرآمد و در جواب تک مصرع نديم که مدام ميگفت: «اين چه قلياني است قليان انا»، سرود که: «اين چنين شعري نگفت کلثوم ننه!»
حاضران از فرط شادماني خنديدند و اين سرودهي وزير، هم نديم درمانده را نجات داد (هرچند خجلش ساخت) و هم حضار را از گرفتاري او خلاص، كه:
عرصـه سيمرغ نه جولانگـه توست عرض خود ميبري و زحمت ما ميداري
|
|
آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 29 قوس 1390 ساعت 15:17 |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
|
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 1 از 6 |